سلام بر ماهِ من
و سلام بر فصلِ من
پ ن: عنوان کدوم ماه؟ who know
. روز سوم بارونی اینجا. خدایا شکرت.
. اول هفته به خودم قول دادم که اگر تا آخر هفته دوم آوردی و تونستی prodactive بمونی و به کارات برسی و خلاصه دختر خوبی باشی یه فیلم جایزته. و حالا تمام وقت دارم دنبال فیلم خوب برای جایزم میگردم :/
. حس میکنم موندن تو خونه همچین لحظه هایی(هوای بارونی و این داستانا) حروم کردن عمره.
. اما موندن تو خونه و جون کندن برای هدفی حروم عمر نیس دیه
. ولی بازم میخوام برم بیروووون.
پ ن: کلیک
پایان ترم نزدیکه و موعد تکلیفا داره میرسه. یه پروپوزال باید بنویسم. یه تکلیف سخت مونده از درس اجتماعی که یه مرحلشو انجام دادم و مرحله دومش مونده. یه مقاله دارم باید ترجمه کنم بفرستم. یه تکلیف دیگه که استادش زیادی داره سخت گیری میکنه و تو فکرشم که بیخیالش بشم. چندتا خرده تکلیفم هست که الان یادم نمیادشون ولی میدونم هستن. یکی هم امروز اضافه شد که از ایناس که باید از خودت فیلم بگیری همزمان رو اسکرین کارتو انجام بدی توضیح بدی.
آخر این هفته دوتا امتحان میان ترم مهمممم دارم و هنوز نخوندم.
پرسشای کلاسی هم عقب موندم و جلسات آخری باید جبران کنم.
یکم زیاد نیس برای ترم 3؟
این وسط تنها خوشحالیم تینه که مامان دو سه روز دیگه بر میگرده و حداقل بار خونه داری برداشته میشه.
پ ن: دو روزه اینجا بارون میاد و کسی نیست باهاش زیر بارون تو خیابونای گلی و پر از چاله چوله قدم بزنیم.
پ ن: دقت کردم ماها ( دیلی رایترها) فصل امتحانات پرکار میشیم. :/
. جدیدا بیشتر نیاز دارم که فعل وانفعالاتم رو برای کسی توضیح ندم. بیشتر نیاز دارم که بعد از انجام هر کاری بگم" just did it "
. روز غمگینی که گذشت تمام حس ها نادیده گرفته شد و برعکس همیشه به شکلی کلاسیک خود را به کوچه علی چپ زدیم که انگار نه خانی آمده نه خانی رفته، لاک زدیم، آرایش کردیم و مهمانی رفتیم. اما حقیقتا توقع نداشتیم این وقت شب خفتمان کنند. حس ها را میگویم. حالا میفهمیم چرا پولدارها وشکست عشقی خورده ها که روزها خوب و سرحال میبینم و شب ها داغانند دلیلش چیست. این را هم در فیلم ها دیده ایم. بالاخره پشت کوه ها هم کمی سوشال مدیا پیدا میشود. خلاصه که درپشت کوه ها گیر افتاده ایم. آیا کسی هست صدای ناله هامان را بشنود؟
. به آهنگ نیاز دارم و یه منبع که بتونم به انتخاب هاش اطمینان کنم. در نتیجه به کسی نیاز دارم که برام آهنگ جور کنه. یک کس مطمئن.
. و در آخر:
«من خود بلای خویشم، از خود کجا گریزم؟»
- امیرخسرو دهلوی.
دوباره این حس که برای کسی اهمیت ندارم داره پر رنگ میشه. نشونه خوبی برای اعتماد به نفس داغون من نیست.
اِنّی حینَ تَلاقَینا تَحَرَّکَت فی داخِلی الرِّغبه بالاحَیاه...
پ ن: تمام روز این جمله تو سرم تکرار میشد و از جایی دور میشنیدمش. ناخودآگاهم دیداری داشته که من بی خبرم حتما.
این حال که با آهنگ بی کلام بغضَت میگیرد و چَشم هایت اشکی میشود ، این دیگر چه حال کوفتی است ؟..! کااماان
این روزهایم چقدر شبیه روزهای بعد کنکور شده است. اواخر تابشتان پارسال و اوایل پاییز که هیچ نمیدانستم چه قرار است اتفاق بیافتد و خدا کدام مسیر را برایم مناسب دانسته است. چند وقت بعد از آن روزها بود که فراموش کردم آیندخ در حوزه اختیارات و دانسته های ما نیست و باز شروع کردم به خیال بافی و تصمیم گیری برای آینده. و حالا بیشتر از هر وقت دیگری به این درک رسیده ام که واقعا آینده در حوزه اختیارات و دانسته های ما نیست. ما حتی از فردای خود خبر نداریم پس چگونه و به چه حقی برای روزها و ماه های ندیده برنامه میچینیم.
اکنون معنای مطلق نمیدانم شده ام.
- نبود مادر و مادری کردن برای 3 نفر نکات زیادی این روزها به من آموخت.
- متوجه شدم من زود از مسئولیت خسته میشوم.
- یعنی تولد 20 سالگی را کجای این کره خاکی میگذرانم؟
- با رفیقِ این روزها به این نتیجه رسیدیم که در این بحران که مکروش کسی نمیشوی باید روی پای خودت بایستی و درست را بخوانی.
- منظور از بحران، بودن در خانه و ماسک زدن و دیده نشدن و مورد توجه کسی قرار نگرفتن و ... اشک گوشه چشمش را پاک میکند.
- طی روزهای گذشته هزاران حرف را اینجا پست کرده ام منتهی همه اش در ذهن...
- باید چیزی بنویسم اما با کمبود اعتماد به نفس نمیدانم چه کنم حتی چشمه را هم میخشکاند لعنتی لا مذهب.
امیدهای واهی،
دلخوشی های الکی،
خیال بافی های ناممکن،
رویاهای شیرین؛
از همه این ها خسته شدم.
پ ن: تَعَبِت به معنای خسته شدم در زبان عربی. خستگی های جسمی و روانی را هم شامل میشود.