خلاصه ایی از چند ساعت پیش:
دو نفر ازم تعریف کردن به شکلی و زیربغلم پر از هندونه شد.
و یک مورد حسادت گوگولوی رفاقتی از اونا که با اون دختره حرف نزن فقط من
البته چند مورد سوتی داغون هم داشتم که بزارید نگم.
پ ن: هرچی بیشتر میگذره خوشحال تر میشم از اینکه از اول و به صو ت جوگیرانه با بچه ها دوست نشدم و به مرور و کم کم شناختمشون و رفیق شدیم. جدیدا زیاد موردای پشیمون از این مسئله پیش اومده.