بعضی وقتا شیطون وسوسه ام میکنه به اون رفیقم بگم این مجتبی شکوری که الان شناختیش و هی فیلماشو میفرستی و استوری میکنی من قبل از اینکه حتی معروف بشه میشناختم و بیشتر از تو ازش دیدم و خوندم .
یا به اون یکی رفیقم بگم این روانشناسی مثبت اندیش و قانون جذب و فلان با این نوشتن برنامه های روزانه و بیسار برای رشد و موفقیت که الان دو روزه باهاشون آشنا شدی و هی هرچی میگم همون حرفارو تکرار میکنی من قبل از اینکه حتی مد بشه میشناختم و میدونستم و انجام میدادم .
اینجور وقتا بی ادب درونم بیدار میشه که بگم نگا نکنید الان تو این وضعم من یه زمانی دوران اوج خودمو داشتم شما آلزایمر گرفتین به من ربطی نداره الانم که میبینید خنگ و دست و پا چلفتی و تنبل و همش با همم چون خودم خواستم . اره احمقانس ولی فعلا دلم میخواد اینجوری من و بشناسن تا اینکه مثل نوجونای هفت خط این دوره زمونه رفتار کنم.
خلاصه که حیف رفیقامن دلم نمیاد ناراحتشون کنم. حتی اگه من فرت و فرت ازشون ناراحت بشم.