اون وقتا که هی کنکور تاخیر میخورد و اون روزای وحشتناک بیشتر کش میومد یه دفعه ایی  به خودم میومد میدیدم صورتم خیس از اشکه بعدش هق هق میشد  و بعد از چند دقیقه انگار که اتفاقی نیوفتاده برمیگشتم به زندگی عادی. یکی دوباری خواهرم منو دید تو اون وضع بعد به مامانم گفته بود رعنا حالش خوب نیست همش گریه میکنه . اونا فک میکردن بخاطر یه دعوای کوچیک یا درسای عقب موندم گریه میکردم ولی اون گریه های من به خاطر همه اون روزا بود. بخاطر وضع بدی که داشتم و ناراضی بودن از شرایط . 

الان یه چیزی شبیه به اون روزا رو حس میکنم البته با دوز کمتر . ولی بازم دلم میخاد یهو بزنم زیر گریه و بعدش دوباره به همین وضع ادامه بدم. 

اما هرچی فک میکنم میبینم کوپن کارای بدم تموم شده این مدت و بیشعوریه که علاوه بر کارای بد شکوه و گلایه هم داشته باشم. پس فعلا حق ندارم یهو بزنم زیر گریه . 

خدایا تو هرچی بیشتر مارو منتظر بزاری ما پر رو تر به امیدمون ادامه میدیم و منتظر روزای خوب میمونیم.