هرچی بیشتر میگذره شکم بیشتر میشه که نکنه این حالت یه بیماریه واقعا
امروز ظهر پرسش داشتیم . استادی که متون تخصصی رشتمونو به انگلیسی درس میده و هر هفته یه عالمه متن و لغت انگلیسی میپرسه. پرسشش هم به شدت استرس زاست. خلاصه که بعد از یک ساعت و نیم استرس و تحمل اون وضعیت راحت شدم و بعد از ناهار فقط خواب بود که میخواستم. اما خواب همانا و کابوس همان. همه اتفاقات دو ساعت گذشتش رو تو خواب و با اشفتگی و کابوس وار دیدم . و چهار ساعت خوابم همش به این گذشت. به طوری که وقتی چشمامو باز کردم عین یه سرباز جنگی خسته بودم و بدن درد داشتم.